در سن نزديك به ٤٥ سالگي ( در حاليكه خودم باورش نمي كنم ) سختي هاي مهاجرت دوبرابر مي شوند ، فكر كردن به اينكه نيمي از زندگيت را جا گذاشتي ، نيمي از زندگيت بي فايده بوده ، زحمت هايي كه كشيدي ، كشيكها و بي خوابي ها ، همه و همه بي فايده ،كاش حتي ٣٥ سالم بود
لعنت بر مسببينش لعنت
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 19:56 توسط جوراب
|
مطمئنم که خيلی احساس خوبی داره اون انگشت شسته که از سوراخ يه جوراب پاره زده بيرون.......خيلی....هرچند که بقيه يه جوری نگاش کنن......هر چند که بهش بخندن.....مهم اينه که خودش احساس خوبی داره....احساس آزادی....رهايی.....حالا هر چقدر که دلشون بخواد بکشنش تو....قايمش کنن.....بازم مياد بيرون.....