چقدر پير شدم
امیدوارم همتون خوب باشین :(
صبح میشه این شب ............
خدا شانس بده واقعا
آقا دوستشو خونواده شو دعوت كرده ،اونم من اصرار كردم و گفتم زشته و اين حرفا، فسنجون و لازانيا و ماست و خيار و سالاد فصل درست كردم اخرش دوسته برگشته به آقا گفته ( جلوي من ها ، يعني خودم شنيدم ) غذاها رو تو درست كردي ؟؟
واقعا شانس ما رو باش و اون كه به ما ن ر .....بود ، همون كلاغه بود و اينا 😡
خب خيلي وقت بود كه چشام ضعيف شده بود و به عبارتي پيرچشم😩😩 شده بودم ايران كه بوديم مشكل داشتم ولي زياد نبود و گفتن عينك نياز نيست فعلا ،بعد كه اينجا اومديم و مطالب امتحاني همش pdf بود يا اپليكيشن بود واقعا مشكلم بيشتر شد كه رفتم دكتر ، دكتر منو اغفال كرد و نمي دونم چرا در بك حركت جوگيرانه ،گفتم عينك دوكانوني مي خوام باشه در صورتيكه خيلي هم با ديد دورم مشكل نداشتم و اينها همه در حالي بود كه سه هفته بعد امتحان داشتم و چشام بايد تطبيق پيدا مي كرد با عينك ! در نهايت كه اصلا روز امتحان از عينك استفاده نكردم ، هنوز بعد دو ماه چشام ادجاست نشدن با عينك ، ديد دورم كه خوب بود اونم ضعيف تر شد و ششصد و پنجاه دلار پول بي زبان بر باد رفت ! 😵💫😵💫😵💫
واي خدا اين امتحان چي بود كه من دادم در طول زندگاني دنيا و اخرتم انقدر براي يه امتحان اذيت نشده بودم ! والا پيشوني ما رو كه با امتحان و درس و كتاب نوشتن از وقتي يادم مياد دارم درس مي خونم امتحان مي دم ( اون روز همسايمون كه هنگ كنگيه منو ديده مي گه ولي فكر كنم خودت هم درس خوندنو دوست داري 😖😖🙄🙄 ) حالا اين امتحان بعد يه عمري از درسهاي جنرال رشته پز شكي بود كه همه رو بادم رفته بود و اينجا هم مباحث مهمشون اخلاق پز شكي و آمار و اپيدميو و مباحث پيشگيري بيماريها و روان پز شكي و پيري و اين جور چيزا بود يعني بگي تو امتحانش هم ازون لوس بازي هاي امتحان رزي دنتي خودمون مثل سديم و پتاسيم و چمدونم سندروم فلان و درمان استيج چهار فلان بيماري نادر و بهمان سندرم و اينكه تو لام پاتو لوژي چي مي بيني خبري نبود عوضش تا دلتون خواست سوال در مورد روش برخورد با بيماري هاي دوران پيري و بيماران روان و نوجوان ها و بچه ها و زنان و بارداري و بهداشت عمومي و سيستم بهداشت كشور و ازين حرفا بود كه خيلي هاش براي من جديد بود و كلا اولين امتحان تخصصي رشته ام بود كه كاملا به زبان انگليسي مي دادم و مي ترسيدم وقت كم بيارم كه خب نياوردم ولي به اين قيمت كه سي چهل سوال اخر رو مثل فرفره خوندم و نفهميدم چي خوندم و چي جواب دادم و چيزي كه خيلي بيشتر برام سخت بود تايم امتحان بود از ٩ صبح تا ٦ عصر با يك بريك ٤٥ دقيقه اي طول كشيد خيلي خسته شدم و واقعا مغزم نمي كشيد ديگه ولي تموم شد ، كلا زندگي دوشواري زياد داره
يعني انقدر از چت جي پي تي يا همون چتي جون جون خودم راضيم كه حتي حاضرم براي ورژن رايگانش هم پول بدم .بوس بوس چتي مهربون عزيز دل قشنگ صبور با حوصله ام 💙🩵 جوراب عاشقته
با دختر بازي مي كنيم و رو عروسكا اسم ميذاريم .پوچي،پچي و پاميك. به پوچي ميگه موچي ميگم اين نبود كه ، مي گه نه آخرين اسمشه مي گم مگه چندتا اسم داره؟ مي گه آآآآخرين اسم مامان ! آخرين اسم ! مي گم خب ديگه چندتا داره ! مي گه نه مامان Last name
وقتي اين همه خبرهاي خود كشي همكاران جوانم رو مي شنوم به خودم مي گم چي اومد به سر اون همه شور و اشتياق و اميد و آرزو ؟ چكار كردين شما با اينهمه شور زندگي ؟ همه رونده و مونده همه غمگين و افسرده ، هدف اين حكو مت همين بود و بهش رسيد متاسفانه
مي دونين نشخوار ذهني جديدم چيه ؟ اينه كه مامانم وقتي به سن من بود يه زندگي استيبل داشت ، بچه هاشو داشت ، كارشو داشت ، شبا كتاب دلخواهشو مي خوند ، هيچ دغدغه آينده رو نداشت ( البته مامان من هم آدم بي خيالي نبود اونم استرسي بود ) ولي غصه اينو نمي خورد كه واي فردا چي ميشه ! ولي ازين طرف من ! كارمو كه توش استيبل شده بودم ول كردم و اومدم يه كشور جديد تازه دارم از صفر شروع مي كنم همون درسايي كه ١٢ سال پيش براي رزيدنتي خونده بودمو الان دوباره به يه زبان و يه فرمت ديگه دارم مي خونم ! زبانم اونقدر پرفكت نيست و اعتماد به نفس كافي ندارم استرس امتحانا رو دارم و هزار تا چيز ديگه
از اون طرف هم مي دونم آدمي نبودم كه اونجا دووم بيارم كلا چالش دوست دارم ولي به چه قيمتي ؟ اين نشخوارهاي ذهني خيلي اذيتم مي كنه و نمي ذاره از زندگيم لذت ببرم و نمي ذاره عملكرد درستي هم داشته باشم ، ولي خب زندگي همينه و مي گذره خوب يا بد درست با غلط و سريع هم مي گذره
شما هم مثل من براي همه چي وقت كم ميارين يا فقط من اينجوريم ؟ تقريبا شصت درصد كارهام به تاخير ميفته چون وقت نمي كنم حالا از بيرون ببيني كار خاصي هم نمي كنم كه دچار كمبود وقت بشم ولي هميشه وقت كم ميارم بعضي وقتا دوست دارم گوشيمو بندازم يه گوشه اي و سراغش نرم ولي نصف همون كارها هم با گوشي انجام ميشه بهتر اينه مه بعضي اپليكيشن ها رو محدود كنم يا غيرفعالشون كنم چون جديدا يه عادت بدي كه پيدا كردم اينه كه ميشينم به اينستا و توييتر گردي و بعد هم خوندن كامنتا يهو به خودم ميام مي بينم چند وقت گذشته ، به جز اين ها يه موردي هم كه اذيتم مي كنه اينه كه كتاب خوندنم كمتر از قبل شده ،اينم به خاطر همون وقت تلف كردن تو سوشال مدياست ولي بعضي وقتا هم به خودم مي گم ديگه اين كار رو هم نكنم چكار كنم ؟ آدميزاد بعضي وقتا به چيزاي فان و مسخره هم نياز داره ديگه !!! و اينجوري خودمو دلداري مي دم 😃
من به دختر :
زىد باش برو حموم وگرنه تا آخرسال كثيف مي موني 😁
يعني تا آخر خرافات و عقايد خودمونو تو مغزش فرو نكنم دست بر نمي دارم و به مبارزه ادامه مي دم 😅
و اينك روزهاي آخر اسفند و بنفشه و آدمي و وطنش
باورم نميشه دو ماه بيشتره كه ننوشتم مي دونستم ننوشتم خيلي وقته ها ولي همش به خودم مي گفتم نه بابا دو هفته شده كه ديدم اوه از آذر ننوشتم عجب !
هيچي دختررفت عيادت نوريا و منم خدود ٤٥ دقيقه بعد از رفتنش به مامان نوريا زنگ زدم كه بيام دنبالش. ؟ كه گوشي رو داد به دختر و دختر گفت نههههه مامان نيا الان سه ساعت ديگه بيا ! با اين حال من نيم ساعت يا ٤٥ دقيقه بعد رفتم دنبالش كه ديدم مامان نوريا عذرخواهي مي كنه كه توروخدا ببخشيد بهش بد گذشت اين آخرها 🤣 خلاصه ديدم دختر اومد و ساك هدايا به دست گفتم اون چيه داري بر مي گردوني كادوهاي نوريا رو ؟ گفت آره نظرم عوض شد ديگه نمي خوام بهش بدمشون آقا هركاري كرديم از خر شيطون پايين نيومد كه حالا سر چي دعواشون شده بود؟ اون مي گفت بيا فلان بازي رو كنيم اين مي گفت نه ببيسار بازي رو كنيم !
خلااااصه من عذرخواهي مادر نوريا عذرخواهي كه اومديم خونه و دوسه هفته بعد تولد نوريا دعوت شديم ديگه اين كادوهاي برگشتي رو زديم تنگ كادوهاي تولد برديم داديم بهش 😬🙄🤣
امروز از صبح سردرد خيلي بدي داشتم كه بي سابقه بود با دارو خوراكي بهتر نشد به دختر گفتم برو به بابا بگو شياف ديكلوفناك بده دختر رفت و گفت بابا بابا مامان شيافت! ديفلوفلاك مي خواد ( ياد مريضهاي سالها پيشم 😬😬زنده شد ) در نهايت يك چرخه سوال كاغذي را ديدم كه دختر خودش تهيه كرده بود ( روي يك كاغذ مقواي شش ضلعي شش تا سوال نوشته بود ) و مدتي مشغول شدم ! واقعا استخوانها سنگين هستن؟ روباه ها كيوت ،عنكبوتها سمي ، خفاش ها ترسناك و رست اين پيس يك دنياي واقعي هست ؟؟؟
پ.ن: براي سردرد من فقط شيافت !!!ديكلو جوابه !!!!🤣🤣
دوست دختر دندونشو جراحی کرده و دختر رفت براش یه هدیه بخره ( و همچنین برای خودش) دوتا عروسک پنگوئن یک شکل گرفت، (تو خونه هم براش نقاشی کشیده بود) و بعد وسط فروشگاه نخ دندون مخصوص بچه ها دیده و یه بسته برای خودش برداشت و گفت نه نه صبر کن باید یکی هم برای نوریا بردارم 😁😁 به زور منصرفش کردم!!! فکر کن برای بچه ای که دندون جراحی کرده نخ دندون کادو ببری 😅😅
دختر ازم پرسيد وقتي بچه بودي خيلي به حرف مامان و بابات گوش مي كردي؟ راستش مي خواستم بگم نه تنها بچگي بلكه نوجواني و جواني وهميشه و هرچه در اعماق تاريخ جوريدم خاطره اي مبني بر نافرماني به يادم نيامد هرچند كه مادرم هميشه مرا جوجه نافرمان خطاب ميكرد ! بگذريم ، با سري افراشته به دختر گفتم بععععله و دختر گفت اخه آدم كه نبايد هميشه بله بگه بايد بعضي وقتا هم نه بگه !
بعضی وقتا می رم یه پیج رو نگاه می کنم تو اینستا، یه خانوم آمریکایی سیاه پوسته که خیلی هم پولداره و ویدئوهای اسمر تمیزکاریش رو تماشا می کنم😅😅 اونجور که دستشویی و حموم و سینک ظرفشویی رو می شوره و مخصوصا کلیپ های اسمرش بهم آرامش می ده اون صدای پیس پیس ضدعفونی کننده ها و کلا پاک کردن سینک و روشویی خیلی خوبه
دختری هم اون روز می گفت مامان بیا بریم پیج خانوم تمیزه رو تماشا کنیم 😁
حالا من اصلا از این عادت ها ندارما که برم اینجور پیجا اینو نمی دونم چرا دوست دارم
آخه خودمم عاشق وایتکس و پیس پیس و دستشویی شستنم، از بوی تمیزی و مواد ضدعفونی هم خیلی خوشم میاد، حس خوبی می ده
دختري امروز براي اولين بار پول توجيبي برد مدرسه ، تو مدرسه شون نمايشگاه كتاب دارن به مدت يك هفته ، كتابشو از قبل انتخاب كرد كه دقيقا از همه گرونتره بود و چيز خاصي هم نبود ،،بيشتر كتاب رنگ اميزي و نقاشي بود ، بهش گفتم با اين پول مي توني دوتا كتاب بگيري كه جالب باشن ، حالا خودت ببين چطوره ! گفت نهههه من مي خوام پولمو الكي مصرف نكنم واسه همين يه دونه كتاب ميخرم 🫤😩😂
خسته شدم ازين حجم از استرس ديگه كشش ندارم از روزي كه اومدم همش استرس استرس استرس ، اين ضايعه ديس پلا زي با اين ماركرهاي مثبت چي بود اخه ،😭😭😭 دارم ديوانه ميشم و كاري از دستم بر نمياد خدايا كي قراره بهم ارامش بدي ؟
گاهي فكر مي كنم هيچ وقت تو زندگي روي ارامش رو نخواهم ديد خسته ام خسته 😭😭😭😭😭
بعضي وقتا يعني بيشتر وقتا دختر منو به مرحله عصبانيتي مي رسونه كه دلم مي خواد فقط بگيرم و يه فصل بزنمش حساااابي كه دلم خنك بشه ولي خب خودمو كنترل مي كنم ،در كل دختر خوبيه ها ولي مثلا حرف گوش نمي كنه ،خيلي چيزا براش بي اهميته ،همه چيزو متوجه ميشه ولي براش مهم نيست ،مي خواد نهار يا شام بخوره گاهي تا دو ساعت طول مي كشه موقع حرف زدن تن صداشو بالا مي بره و تا بهش جواب منفي مي ديم سريييييع مي زنه زير گريه و جيغ ( اين رو نرو nerve ترين كارشه ) خيلي كارهاشو خودش انجام نمي ده شب دير مي خوابه گاهي خيلي كم زبون دراز ميشه !
خب مي دونين اگر من خودم يك آپشن ازينا رو داشتم جام تو انباري بود مامان و بابام چپ نگام مي كردن تا چندين ساعت جيكم در نميامد
نمي گم اون خوب بود ها ولي الان دوست دارم بچه ام كمي مطيع تر باشه ، مثلا بچه هاي ديگه رو تو پارك ها مي بينم تا مامانشون مي گه بريم سريع جمع مي كنن خداحافظ ما رفتيم اين مي گه نهههههه ما بايد بمونيم بازم من بازي كنم
يا مثلا پارسال مي فرستادمش كلاس ر قص ،يه روز بعد از تموم شدن كلاس رفتم دنبالش ،هنوز از در كلاس بيرون نيامده وارد حياط نشده بوديم شروع كرد بريم اونجا كه هفته قبل رفتيم حالا من يادم نميومد بالاخره گفت مغازه بريم مغازه بريمممممم مغازه ،،،،مي گم مغازه چيه ؟ همونجايي كه هفته قبل رفتيم تو كتاب خريدي منم پاك كن خريدم ، بابا ول كن الان نميشه شب مهمون دارم نهههههه نههههه بعد هي گفت و گفت و همونجا شروع كرد به گريه كردن جلوي كلاس هم شلوووووغ ( فكر كنم هفته بعد اجرا داشتن و اون روز تمرينهاي گروهي بود ) خالا همه بچه هاي ديگه چطور بودن خيلي ريلكس دست مامان و باباشونو گرفته بودن كه برن خونه ! ايشون اون وسط شلوغي و ازدحام هي گريه گريه ، اخرش هم من هول شدم هم خودش جلوي پاشو نديد تاپ افتاد تو جوب اب كه جلوي پامون بود و تقريبا عميق بود پاش خورد به لبه جوب ،حالا دوبااااااره جيييييغ داد فرياد
ازاون ور هم باباش تو ماشين منتظر ما بود ديد اين افتاد و گريه مي كنه بدو بدو اومد و حالا اونو اروم كن
خلاصه اوضاعي ما كه نرفتيم به اونجايي كه خانوم مي گفت و كلا قضيه مغازه تحت الشعاع ضربه به پاي قرار گرفت ولي خب من خيلي خرص خوردم و عصبي شدم
از اون به بعد درسته اين رفتارش خيلي كمتر شده و كلا بهتر شده ولي هنوز هست يه جورايي ، در واقع اون بچه آزوم و مطيعي كه من دوست دارم باشه نيست
حالا ديشب چند شمه كار بد كرد ( الان يادم نيست 😀😀😀)احتمالا اوقدر بد نبوده 😒😒😐 و چون دندونش افتاده بود ،شب دندونش رو با يه نامه گذاشت زير بالشش تا فرشته دندون بياد و جايزه بهش بده ، من گفتم اگر دختر خوبي باشي فرشته مياد گفت نههههه فرشته هميشه مياد دندونا رو مي بره جاش جايزه ميذاره !!!😳😳😳
حالا البته صبح بيدار شد و رفت مدرسه و يادش به فرشته دندون نبود ولي عصر برگرده مي دونم يادش مياد
نمي دونم چكار كنم چيزي براش بذارم يا بگم فرشته گفته بايد رفتارات رو اصلاح كني ؟؟؟؟؟؟؟؟
پي نوشت ؛: چند وقتي براي جواب ازمايشه استرس داشتم وحشتناك در حد مرگ جواب اومد دي س پ لازيا 😞😞تا حدي دو سه روز خيالم راحت شد ولي بعد خودش دوباره استرس گرفت چرا برام ihc خواستن و واقعا چرا؟ به يك پاتو لو ژيست نشون دادم گفت جوابش دو پهلو هست و مارژين زخم هم درگيره به نظرش بايد نمونه ديگري مي گرفتيم اين منو داره ديووونه مي كنه از استرس و ناراحتي واقعا ديگه توان اينهمه استرس رو ندارم مگه ادم چقدر جون داره ؟
مطمئنم که خيلی احساس خوبی داره اون انگشت شسته که از سوراخ يه جوراب پاره زده بيرون.......خيلی....هرچند که بقيه يه جوری نگاش کنن......هر چند که بهش بخندن.....مهم اينه که خودش احساس خوبی داره....احساس آزادی....رهايی.....حالا هر چقدر که دلشون بخواد بکشنش تو....قايمش کنن.....بازم مياد بيرون.....