دخترك رو بردم سينما ، انيميشن المنتال ، شب قبلش تريلر رو كه ديد كلي ذوق كرد ،صبح كه بيدار شد اولين حرفش اين بود كي ميريم مووي ؟ ولي آخر فيلم نشست تو سينما هق هق و گريه و اشك 🥺🥺🥺
نمي خوام احساساتي باشي نمي خوام 🥹🥹
پ.ن: بله سرچ كردم بالاي ٤ سال اكي بود و كلا فيلمش گريه دار و ناراحت كننده نبود
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 7:44 توسط جوراب
|
دخترك از يوتوب كيدز يه كانال پيدا كرده كه در آرامش و با موسيقي ملايم نقاشي هاي آرامش بخش روي بوم مي كشه ، با دختر داشتيم نگاه مي كرديم و حدس مي زديم چي قراره بكشه من گفتم صخره ي ساحلي ، ميم گفت كوه و بعد از چند دقيقه دخترك گفت هر دو اشتباه گفتيد اين يه چمن زاده ي ! خيلي قشنگه 😂
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 4:25 توسط جوراب
|
در سن نزديك به ٤٥ سالگي ( در حاليكه خودم باورش نمي كنم ) سختي هاي مهاجرت دوبرابر مي شوند ، فكر كردن به اينكه نيمي از زندگيت را جا گذاشتي ، نيمي از زندگيت بي فايده بوده ، زحمت هايي كه كشيدي ، كشيكها و بي خوابي ها ، همه و همه بي فايده ،كاش حتي ٣٥ سالم بود
لعنت بر مسببينش لعنت
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 19:56 توسط جوراب
|
شما مي دونسته بودين كه كتر پيلار فورثازند ماسلز داره ؟
من كه نمي دونسته بودم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 7:1 توسط جوراب
|
مطمئنم که خيلی احساس خوبی داره اون انگشت شسته که از سوراخ يه جوراب پاره زده بيرون.......خيلی....هرچند که بقيه يه جوری نگاش کنن......هر چند که بهش بخندن.....مهم اينه که خودش احساس خوبی داره....احساس آزادی....رهايی.....حالا هر چقدر که دلشون بخواد بکشنش تو....قايمش کنن.....بازم مياد بيرون.....