يه سري لواشك ميم برام از شهميرزاد خريده بود
واااااي خدا چه لواشكايي از همونا كه من دوست دارم و خونگي ان
از همونا كه سفتن و كارخونه اي و شل و ول نيستن
(كارخونه اي ها خيلي بدن اصلا دوست ندارمشون شيرين و شل و ول هستن )
ولي امون از اينا 😋😋😋😋
عالين ها
قبلا كه من نمي دونستم شهميرزاد آلو ولواشك داره ،اشكان گفت ،يه بار رفتيم خونشون يه ورق لواشك داد بهم گفت از شهميرزاد خريدم منم لواشكو انداختم گوشه لپم و گفتم واااااااي يه لواشك واقعي ،من ازين لواشكا دوس دارم نه از لواشك فافا و قمرالدين و زنبور طلا و چه مي دونم چي چي
بعد اشكان ذوووق كرد و گفت :جوراب تو يك لواشك شناس واقعي هستي !و اشك شوق تو چشماش حلقه زد و ازين حرفا .....

حالا نه كه من تا حالا شهميرزاد نرفتم اونجا رو مث يه مدينه فاضله تصور مي كنم كه ديواراي خونه هاش از لواشك ساخته شده و سقف خونه هاش به جاي سفال آلو و قيسي داره و ديواراش با پوشش آلبالوخشكه هست

من حتما بايد يه سفر برم شهميرزاد 😜