روزها هم كه همچنان مي گذرند و من مشغول كار و بار و بازي با غوره و كشيك و كرونا و اين حرف ها هستم 

روزهاي سختيه كلا ! هيچ كس نمي دونه چي قراره بشه ! امشب مي خوابي و فردا بيدار ميشي با يه خبر جديد و يه استرس جديد فاجعه هوابيما ، كرونا ، گروني ، فقر، بدبختي مردم ، مرگ همكارانت ، انفجار كلينيك س ي نا ا ط هر  و خيلي چيزاي ديگه كه الان حوصله نوشتنشونو ندارم ! 

روزامو با بازي با غوره جانم مي گذرونم بازي رو خيلي دوست داره كتاب خوندن ، كارتون و قصه گفتن رو هم 

قبلن ها عاشق اين بود شبا موقع خواب دو سه تا كارتون از گوشي ببينه هرچند كه من خيلي تمايل نداشتم ولي چاره اي نبود من خسته و كلافه از كار مي خواستم زود بخوابم ولي بچه تازه شنگول شده بود  چند وقتي هم براش كتاب خوندم كه دوست داشت و الان رفتيم تو فاز قصه گويي شبانه ! قصه شنگول و منگول و بز زنگوله به پا، كدو قلقله زن ، گرگ بد گنده و سه بچه خوك ! ديگه شب ها خودش به عشق قصه گوشي رو خاموش مي كنه و مجبورم براش همه اين قصه ها رو صد باره تعريف كنم ! وسطش هم ايراداتم رو مي گيره ! خيلي خنده داره ! من هم وسط قصه گويي خودم خوابم مي بره و چرت و پرت مي گم مثلا اون شب يهو به خودم اومدم و ديدم دارم مي گم مامان بزي رفت صحرا موادشوينده بخره 🧐

خلاصه كه اينطور عاشق پازل هم هست و منم پازل زياد براش مي خرم صد تكه بيشترينش هست فعلا كه با كمك هم حلش مي كنيم