اوووفف ! غلط کردیم گفتیم دلتنگی می خوایم. همین زندگی معمولیمون خوبه.
این ثبت نام اینترنتی هم عجب دردسریه ها. به هزار دنگ و فنگ که وارد سایت می شی. تمام عکسا که ضربدر خورده. هیچی معلوم نیست. نمی دونم به خاطر سرعت اینترنت اینجاست یا چی؟ ای بابا همون ثبت نام کاغذیه خوب بود دیگه . ......
اصلا من امسال نمی خوام امتحان بدم. نه ناراحتم و نه استرس دارم. ولی این خانواده ی گرامی ـ از هر دو طرف ــ اگر بفهمند که من امتحان نمی خواهم بدهم پوست کله ی مرا غلفتی می کنند.
از طرف محل کارم ٬ فرستاده شدم برای آزمایش عدم اعتیاد. آقا این چه جور آزمایشگاهی بود؟ خب من اگه مهتات بودم که قشنگ می تونستم نمونه ی آدرارمو عوض کنم و چه می دونم هر کاری دلم می خواد بکنم ....چهار ساعت می تونستی تو دستشویی در بسته ی آزمایشگاهه در افکار خودت غوطه ور بشی....حالا اگه دلتم خواست یه نمونه ادرار بدی واسه این مرفین تسته.
البته من که سه چاهار روز قبلش هر هشت ساعت دو تا٬دو تا کلیدینیوم - سی خورده بودم..بعدم با دل خجسته رفتم آزمایش بدم....حالا این همه اینجا نوشتم٬ الان نیاد جواب آزمایشم + بشه !
خیلی خسته ام و بی حوصله..پرم از افکار منفی و خیلی احساس در جا زدن می کنم. از قهر و ناز و منت کشی متنفرم. از اینکه یکی باهام قهر باشه متنفرم. قبلنا این جوری نبودما... الان بیشتر شدم...
این داروخونه ی درمونگاهم شورشو در آورده هر چند روز در میون ٬ سه تا دفتر چه ور می داره میاره ٬ که توش من داروهای گرون بنویسم هی سفکسیم و اریترو و سالبوتامول و کوفت و کاری . همش هم می گه قبلا به همکارا دارو دادم حالا اینارو بنویسین که این به اون به در شه..
نمی دونم این همکارای من خوره ی دارو شدن؟ چه خبرشونه؟
تا حالا جاهایی که کار می کردم از این خبرا نبود. چند بار این کارو کرد نوشتم واسش. شاید یه ۴-۵ بار. که هر بارم دو سه تا دفترچه آورده بود که دوباره دیدم امروزم دو تا دفترچه آورده من واسش دارو بنویسم. اه؟ بس کن دیگه. که آخرش گفتم من دیگه نمی نویسم..چرا نمی دی دکتر ...... بنویسه؟ بعدم خانوم دفترچه ها رو ورداشت برد. نمیدونم بهش برخورد یا نه؟
کار غیر قانونی می کنن. طلبم دارن.آخرشم چون حوصله ندارم یکی ازم برنجه موقع رفتن ٬ رفتم تو داروخونه گفتم ازم دلگیر نشیا.. اونم گفت نه. از ته دلش که خبر ندارم حالا.
حوصله ی هیچکسم ندارم.مریضه اومده فشارش ۱۸ . می گم بهش فشارت بالاست . هی می گه تا حالا که هیچ خبری نبود. چه جوری باید خبرش می کرد رو من والا نمی دونم.....
دوباره بعد ۱۰ سال رفتم ازینا خریدم.....هوس کردم مث اینکه بهم بگن حاجی لک لک دوباره !
خب فعلا خدافظ. تا نزدمتون.

